محمد مهدى ملايرى
359
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
آن دورانها در اين سرزمين پهناور نه ، مردم ديگرى كه در جنب كوچنشينهاى عرب وجودى قابل ذكر داشته باشند وجود مىداشتهاند و نه ، رويداد ديگرى جز همانها كه پاى آن قبايل يا سرانشان در ميان بوده قابل ذكر مىبوده و نه ، زبان ديگرى جز زبان عربى در گسترهء جغرافيايى كاربردى داشته » . « 1 » ديگر درهمآميختگى مسائل ايران با عرب و اسلام است كه مؤلف كوشيده است « تا آنجا كه ميسّر بوده ، مسائل درهم آميخته و بههمتنيده از يكديگر تفكيك گردند و هريك جداگانه در پرتو علل و عوامل خودش مورد بحث و بررسى قرار گيرد » . « 2 » البته مؤلف با وجود قدمهاى مهمى كه برداشته ادامهء كار را در گرو پژوهشهايى مىداند كه : « مبتنى بر اصول علمى با بهرهگيرى از وسايلى است كه امروز در جهان دانش در اختيار محققان است و آن هم در انتظار پژوهندگان دانشدوست و حقيقتجو و پرشكيب و توان و نسبت به تاريخ و فرهنگ خود و مردم و سرزمين خويش علاقهمند » . « 3 » گفتار يكم كتاب در جستجوى پاسخى خردناپذير نام گرفته است . در اين فصل پس از اثبات اين نكته كه دوران انتقال در تاريخ ادبى ايران يك گسيختگى نيست ، از جايگاه زبان و ادب فارسى در تحقيقات عربى ، مترجمان ، آثار فارسى در قرنهاى نخستين اسلامى و كتابهايى كه باقى مانده ، يا از آن سخن رفته است ياد مىكند و پس از شرح و تبيين دورههاى تاريخى ادبيّات عرب ، با طرح اين پرسش كه : « چرا اين دگرگونى عظيم در زبان و فرهنگ عربى . . . نه در مهد اسلام و مركز جزيرة العرب يعنى مكه و مدينه و نه در پايتخت خلافت عربى اموى ، يعنى در شام بلكه در جايى صورت پذيرفته كه خارج از سرزمين عرب بود يعنى در سرزمين عراق ، كه هرچند در اين زمان ديگر مركز كشورى به نام ايرانشهر و پايتخت دولتى به نام ايران نبوده ولى هنوز آثار آن دوران از ميان نرفته و هنوز يكى از مراكز مهمّ فرهنگ و تمدن ايران بهشمار مىرفته و هنوز در ديوانهاى مالياتى و كتابهاى جغرافيايى به رسم سابق آن را
--> ( 1 ) - همانجا ص 34 . ( 2 ) - همانجا ص 41 . ( 3 ) - همانجا ص 45 .